نامه ای به احمدی نزاد

آقای احمدی نزاد

رسم است که نامه را با سلام آغاز می کنند اما من به شما سلام نمی دهم که سلام نام خداست و کسی که دستانش را به خون بی گناهان آلوده شایسته ی سلام دادن نیست.

شما رئیس جمهور شدید. با تایید مرجع قانونی.باید به کسی که فاتح انتخابات است تبریک گفت و من هم به شما تبریک می گویم.تبریک می گویم که رئیس جمهور ماندید. اگرچه به قیمت پایمال کردن حق میلیونها آدم که دیگری را برگزیده بودند.اگرچه به قیمت دستگیری و شکنجه ی هزار جوان بی گناه که تنها در سکوت خواهان برگرداندن حق خود بودند.اگرچه به قیمت کتک خوردن صدها و صدها انسان بی گناه که بدون کسب اجازه از دولت شما به خیابان که ملک شخصی ابوی تان* است آمده بودند.اگرچه به قیمت ریختن خون بی گناهانی که مظلومانه و بی دفاع به دست جلادان بی رحم شما کشته شدند.اگرچه به قیمت خریدن نفرت میلیونها انسان.....

اما به هر حال شما رئیس جمهورید و برای این پست به شما تبریک می گویم.فقط از شما می خواهم که بیشتر مراقب خود باشید.۴ سالی که  پیش رو دارید خیلی متفاوت است با آن ۴ سال گل و بلبلی که گذراندید و هرکجا که رفتید برایتان فرش قرمز پهن بود و هلهله و شادی به پا.این ۴ سال بیشتر به یک کابوس می ماند تا دوران خوش ریاست.خون بی گناهانی که کشتید و نداهایی که خفه کردید حالا مانند آتشی است که به زیر خاکستر خزیده و هرکجای این خاک که پا بگذارید شما را خواهد سوزاند.خیلی هم بد خواهد سوزاند.حالا دیگر هیچ کجای دنیا شما و دولتتان را قانونی نمی دانند.حتی به لیبی هم نمی توانید بروید.هرچند سخنگویتان اعلام کرد به دلیل مشغله ی کاری به سفری که از چند روز قبل اعلام کردید مهمان افتخاری آن هستید نمی روید اما ما که می دانیم چرا نرفتید...

حالا دیگر هرکجا که بروید عده ای با پرچم های سبز رنگ به استقبالتان خواهند آمد و به شما یادآوری خواهند کرد که با رای چه کسانی بر مسند ریاست جمهوری تکیه زده اید.رنگی که شاید شبها آن را در کابوس هایتان میبینید.هر چند بیداری هم دیگر برای شما کابوسی دردناک خواهد شد.

همیشه نامه را با آرزوهای خوش تمام می کنند اما من تنها آرزوی خوبی که برای شما می توانم داشته باشم این است که روزی..جایی بتوانید کاری کنید که درخت نفرتی که از شما در دل میلیونها ایرانی ریشه دوانده بیش از این برگ و بار ندهد..تا ما به فرزندانمان و فرزندانمان به فرزندانشان نگویند که روزی روزگاری در این سرزمین مردی بود که دروغ گفت و بی حرمت کرد و زد و بست و کشت و ......... رئیس جمهور شد.

 

*اشاره به نامه ی ن.ب.و.ی به خ.ا.م.ن.ه.ا.ی

پی نوشت : میخواستم توی این پست بقیه ی داستان آشنایی رو بنویسم اما این حرفا مثل بغض گلومو فشار میدادن..باید می گفتمشون..اگه بعد از این این وبلاگ باز موند مابقی داستانو می نویسم

/ 21 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شاپرک

راست میگی گیلاسی عزیز...برای ایشون 4 سال آینده خیلی متفاوت خواهد بود با 4سال قبل...

شهناز

چه نامه ای گیلاسی جون! اگه من جای او بودم و اینو میخوندم از خجالت و عذاب وجدان میرفتم زیر زمین... ارشیو کوتاهتو خوندم و دعا میکنم خیلی زود یه خونه مناشب و در جای مناسب پیدا کنید. تا زودتر به این جداییهاتون خاتمه بدین و تا ابد مال همددیگه بمونین.[ماچ]

پدر

کاش با هر بهانه‌ای که بود.تبریک نمی‌گفتی...[ناراحت]

سائده

اگر ما سیستمی داشتیم و قانونی و حسابی و کتابی، قطعا یکی که لیاقت سابیدن کف خونه‌های این مردم رو نداشت به اینجا نمی‌رسید که بخواد دستگیر یا شکنجه‌شون کنه. واقعا باید به خاطر اینکه این جوجه وقیح به اینجا رسیده که دیده شده و شناخته شده ولو به خیانت، دروغ و کراهت، باید به‌ش تبریک گفت.

خاله زنک

این پرچم مال ماست .......این کشورمال ماست.....فردای ایران مال ماست......

اhonarpisheh

salam azizam. kheili hal kardam ba namat. vagean ba coment ha ham didam ke harfeh kheili haro zadi. vali motasefaneh adam hayeh ahmagi ham mesleh in sayeh germez ham peyda mishan ke cherto pert began . ishalah risheyeh hamin ha ham ba hamin raees jomhureshun kandeh misheh. azizam khuneh chi shod ?ishalah ke peyda kardin. rasti yek chizi ham begam. man nemidunam ke esgh gabl az ezdevaj khubeh ya na. vali khob khailei khosh-halam ke to vo agha gilasi rabeteyeh khubi darin :)

ماهی جووون

دوباره می سازمت وطن اگر چه با خشت جان خویش ستون به سقف تو میزنم اگر چه با استخوان خویش قلمت را می بوسم

ایران

برات متاسفم

مهدی

احمدی نزاد باز می ابد به کوری چشم شماو امام جمعه شهر مشکان

يه رهگذر

سلام خانومي خوبي؟اولين باره دارم وبتو ميخونم خوندم تا رسيدم بع اين پست.پس كسايي كه به دست اونايي كه اومده بودن تو خيابون كشته شدن چي مردي رو تو خيابون لخت وعور كردن من ديدم مو به تنم سيخ شد با چنين حركاتي روز عاشورا تو خيابون رقصيدن وكف زدن.اينا اگه معترض بودن بصورت قانوني اعتراض ميگذاشتن كه اقاي موسوي وكروبي اعتراض قانوني ننوشتن فقط مردم رو شوروندن.قبل از اينكه راي ها خونده بشه چرا اقاي موسوي گفتن من برنده ام ....